شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۳

بستر

بستر خالی و سرد
نخوابیده تا سحر
خمیده و خشکیده پشتش ،دردناک از وزن هجوم تو
نگاهش خیره
بر گوشه ی دیوار
-که پیراهن مچاله شده ات دیگر آن را پر نکرده است-
در اندیشه
ملتهب
نگران
"که" اینبار دیگر بر نخواهی گشت
می خوابد



هجده/خرداد/هشتادودو

پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۳

خواب

چه می خواهی بگویی؟
که اینسان بی وقفه و جستجو گر
حریر آرام خوابهایم را
به کنکاش وحشیانه ی انگشتانت از هم می دری
و سر آخر
چشمهای معصوم درنده خویت
نفس زنان و بر افروخته
از لابلای عرقریزان ِ تار ِموهای ِ لخت ِ چسبنده بر پیشانی ِ سرخ،مات می ماند
تا پلکهای لرزانم
...از هرم نا آرام نفسهات گشوده شود و تو
نباشی



پانزده/ف/هشتادودو

خاکستر

من دود می کنم
من با لبان ملتهب و قاچ خورده ام
سیگار خشک و تند و بلند و سیاه را
...در پیش چشم تو
تو دود می کنی
با چشمهای خود
در روبروی من
...سیگار سرخ جان مرا با لبان سرد
من دود میکنم
آرام و بی صدا
...پک می زنم به زندگی آتشین خود
تو دود می کنی
با شهوتی حریص
خاکستر سیاه به جا مانده از مرا
من دود می شوم
...من دود می شوم


هشت/ف/هشتادودو

شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۳

سیب گندیده

گه گیجه
اسهال
استفراغ
تهوع
تخیل فرهیخته
کتاب
خودکار
دلم بلال می خواهد
سیگاری آتش می زنم
گه
طعم گه سیاه می دهد
سیاه
مثل آسمان که سیاه شد
و ریش بلند سیاه
انگشتهای کشیده
با نگین عقیق
مردک
مترسک
عین متر سک می ماند
اندام نخراشیده ی استاد دراز
دراز
مثل سیگار پین کوچک
که سرطان می آورد
سرطان
ایدز
هپاتیت بی
صدای بوق بوق بوق
بوق ماشینهایی که هر کدام
یک چیزیشان خراب است
و مردم
با دستهای روغنی
و شکم گرسنه
قبل از اینکه بخوابند شب
بی حس و حال معاشقه
با موجود ظریف یا ورم کرده
که خرناس می کشد یا نه
کنارشان نمی دانند هست یا نیست
یادشان نمی رود
به جای شام
شعار بدهند
باتوم
لباسهای سیاه ضد ضربه
شکم های ور آمده
روسری های باد کرده
روی شینیون های بزرگ
پول
آرزوی یک سینما رفتن با دل خوش
تئاتر
بی دغدغه
همکار
بی تقاضای همخوابگی
آدم
بی مشکل جنسی
کوهنوردی
آرام خوابیدن
یک روز
تمام وقت
سر را روی شانه ای گذاشتن که
نترسد
نلرزد
عشق
بدون قل و زنجیر
عاشقی که دهنش سرویس نشده باشد
آزادی
میدان بزرگ آزادی
که دورش میله های سر تیز آهنی نکشیده باشند
من
سرم درد می کند
سیگار دود می کنم پشت سیگار
و مزه ی گه می دهد
هر چیز در این لحظه
و این تخیل فرهیخته
حالم را به هم می زند
نه تقصیر من است
نه تقصیر نورتروپ فرای که هوای نوشتن برش داشته
تا چیزی به جهان بزرگ ادبیات بیافزاید
نه تقصیر مترسک ریش بلند
همه اش
تقصیر توست آدم
که سیب سرخ خوردی
تا من حالا
کیلو کیلو سیب سرخ در یخچال باشد
یخ بزند
بگندد
و من میلی به خوردنشان نداشته باشم
31/3/82

قاب

کلاغ که از روی شاخه پرید
تاب آویزان خالی قیژ قیژ تاب خورد
انار ترکیده
پایین افتاد
زنی جیغ زد
سپیدی دامنی سرخ شد
و سرخی دانه های انار
بر سبزی تاریک زمین لغزید
***
شب که بکارت روز را می درید
در قاب بی حرکت تاب
افتان
زنی در دور می رفت
و کلاغ ِ بازگشته
دانه های سرخ از زمین سبز می ربود

هشت/خرداد/هشتاد و دو

یکشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۳

جغد سفید

جغدسفید
با چشمان بیدارش
کنار پنجره نشسته
قصه برایم نیم شب
از
پیرزنی می گو ید
که بر تن نا آرام تو
در جایگاه بوسه های گرم
ناخن تیز می خراشد
و خوابم را
به اشک
می رباید




بیست و هفت/دی/هشتادوسه