عشق
عشق
چهره ی پنهان ِ هرزگی بود
به قداست آلوده
تقسیم اراضی بود
در زمان ِ نا کافی
دروغی بزرگ بود
که افتخار ادعایش،به شرم افترایش ، می ارزید
پرده ی ضخیم تجاوز بود
وحشی ِ دریده شدن
خون سیاهِ بیوگی بود
تنهاییِ بکارت
بویِ تاٌفن چشمه ای زلال بود
که از حفره ی کرم های لزج می چوشید
حصارِدورتادورِآسمان بود
تیرگیِ روزها و بی خوابیِ شب
توهم عظیمِ ذهنِ نا آرام
که تصاویرِخیال گونه می بیند،
عشق
دستِ نا محرمِ معشوقی بود
که با نوازشِ حریصش
تو را به فاحشگی فرا می خواند
عشق ،این بود
و من
هنوز هم
به وقیحانه ترین شکل
عاشقم!
88/04/14

<< صفحهٔ اصلی