شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۷

نقطه

چیزی تا نقطه نمانده

اگر تاب آورد این جمله رسیدن را

اینگونه که در ابراز خویش می کوشد قلم ، با فریاد

و به خشم، بر پوسته ی نازک تن می ساید

تا نقطه چیزی نمانده دیگر

تا پایان ِ این جمله ی کوتاه ، که منم

نامی

که جوهرش بر چهره می ماسد وخشک می شود

چشمها، این دو نقطه ی زیرین

و دستی که به سوی آسمان مانده

تنی ، خزیده بر هیچ و پاهای چمبره

به آه می ماند

و کسی می گویدم انگار

که این "سی"عمر من است

قلم ، چه بر فشار دردناک ِ خود اصرار می کند!

نقطه