نقطه
چیزی تا نقطه نمانده
اگر تاب آورد این جمله رسیدن را
اینگونه که در ابراز خویش می کوشد قلم ، با فریاد
و به خشم، بر پوسته ی نازک تن می ساید
تا نقطه چیزی نمانده دیگر
تا پایان ِ این جمله ی کوتاه ، که منم
نامی
که جوهرش بر چهره می ماسد وخشک می شود
چشمها، این دو نقطه ی زیرین
و دستی که به سوی آسمان مانده
تنی ، خزیده بر هیچ و پاهای چمبره
به آه می ماند
و کسی می گویدم انگار
که این "سی"عمر من است
قلم ، چه بر فشار دردناک ِ خود اصرار می کند!
نقطه

<< صفحهٔ اصلی