یکشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۳

جغد سفید

جغدسفید
با چشمان بیدارش
کنار پنجره نشسته
قصه برایم نیم شب
از
پیرزنی می گو ید
که بر تن نا آرام تو
در جایگاه بوسه های گرم
ناخن تیز می خراشد
و خوابم را
به اشک
می رباید




بیست و هفت/دی/هشتادوسه