پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۳

خواب

چه می خواهی بگویی؟
که اینسان بی وقفه و جستجو گر
حریر آرام خوابهایم را
به کنکاش وحشیانه ی انگشتانت از هم می دری
و سر آخر
چشمهای معصوم درنده خویت
نفس زنان و بر افروخته
از لابلای عرقریزان ِ تار ِموهای ِ لخت ِ چسبنده بر پیشانی ِ سرخ،مات می ماند
تا پلکهای لرزانم
...از هرم نا آرام نفسهات گشوده شود و تو
نباشی



پانزده/ف/هشتادودو