دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۸

رقص

برای تو می رقصم
با پای برهنه و اندامی عریان
بروی سنگ های لخت خانه
روی کاشی های آبی حمام
و دستهای چرخنده ام را
روی شیشه های بی پرده می رقصانم
با موسیقی ِ بی صدای ِیک بغض
با ضربِ لرزان اشک هایی که نمی_چکند...
در اتاق خواب کوچکمان
که دیگر آبی و زرشکی نیست
خواهم رقصید
و برای چشم های تو که نیستند
چشمکی خندان خواهم زد
و از لابلای دستهای تو
که نیستند
چنان لوندانه خواهم لغزید
که پوست سرد دیوار
تب کند
بگذار موهای بلند و سیاه
با نفس های تو_که نفس ها دورند_ بازی کند
پیش از آنکه
سکوت ِمظلوم خانه
وحشیانه
به سخره گیرد
پایان رقص مرا....


ده/آبان/هشتادوهشت