جفت هیچ
به میخی آویزان از زبان خویشم
بر دیواره ی آسمان
دستها یم را ساعتی بسته اند به قطر خورشید و ماه
که خواب رفته
بر دیواره ی آسمان
دستها یم را ساعتی بسته اند به قطر خورشید و ماه
که خواب رفته
وبه پاهایم کفش هایی از باد و آب کرده اند
طوفانی و بی قرار
-اینچنینم
-آویخته
به تماشای خدایی
که تاسهای سرنوشت مرا
با خنده می چرخاند و
جفت هیچ می ریزد
-اینچنینم
-آویخته
به تماشای خدایی
که تاسهای سرنوشت مرا
با خنده می چرخاند و
جفت هیچ می ریزد

<< صفحهٔ اصلی