جمعه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۸

توبه

توبه می کنم
باشد
توبه می کنم
من
از چشمهای تو، توبه می کنم
با تمام قدرت نا چیزم
دستهایت را فراموش خواهم کرد
و صدایت را
-این تکرار مدام ِ بی آسایش
که حتی دیوار ها هم از برند-
حرام خواهم خواند
به همین تهی
که در آغوش می کشم
از خواب آغوش تو
توبه می کنم
باشد
که تو را
رنج
بنامم
چنان که زیستن را
بها
رنج ِ همواره است
گرچه
خدا
دیریست
از پس توبه های من
بر نمی آید!

تیغ

به تیغ و رگ می اندیشم

و می اندیشم

به گناه ِ مرگ

که چنین بی بخشایش است

تا کِی

تاوان مرگ را به زندگی بدهم

در حسرت بخشیده شدن ؟

پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۸

ماه

کاش ماه کامل نبود
در شب چهاردهم
به وقت قمری، به وقت شمسی، به وقت میلادی
تا بلبلکانِ بی آشیان
سراسیمه در قلب من پرپر نمی زدند
به تک ستاره ی دنبال ماه نگاه می کردم
در هذیان ِ خمار شراب
و صدای تو
که دور تر ها
همین آواز قدیمی را می خواندی:"من یوسف راهِ تو ام ،افتاده به چاه تو ام،ارزان مفروشم"
آه!
کاش ماه کامل نبود
کاش ماه هیچگاه چنین گردو درخشان
دستهای نقره ایش را
چنگال جان من نمی کرد
منی
که به سیگاری و اشکی
دلخوش
دلتنگ
دل مرده...
جایی میان زمین و هوا
نشسته بودم.


پانزده مرداد هشتادوهشت