خوب می دانم این جمله شعر نیست
"....یا خود را از تکرار ِبی وجه تجارب رها گرداند...."
(روزنامه ی شرق همین روزها)
یا
"قابل توجه ساکنان محترم مجتمع سوسن"
(از تابلوی مجتمعی به همین نام که در من می زید)
که وا ضح است در آخر مطالبه ای دارد یا توصیه ای
و تو می توانی پیشنهادرعایت یک چیز را
از لابلای آن،سپید خوانی کنی
امروز روز اول دیماه نیست
و امسال،سال گل
که اگر بو د ،همین نوشتن آن شاعرم می کرد
و چشمان هیچکس دیگر
با چشمان هیچکس ِ دیگر،سخن نمی گوید
هم از این رو خود در می مانی از شرم نادانی خویش)
و ناتوانی دست های سیمانی
(که فردا به راستی آیا روز دیگریست؟
آیدا،درخت و خنجر و خاطره دیگر نیست
آیدا
همردیف هایدا
آینا
آیلا
به همین سادگی
.به همین خوشمزگی
خوب می دانم اینها شعر نیست
(به فکت قاطع برهان(هشت هزارسال شعر فلات قاره ی ایران
(در دو مجلد با افزودنیهای مجاز:بیست و هفت سال و همین روزها)
پس با خیال آسوده خود را از تکرار بی وجه تجارب رها می کنم
و به مدت اِن سال دراز می گشم به زیر سقف فلک
و با آنکه خوب می دانم در زیر آسمان هیچ چیز تازه نیست
با خود می گویم کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
تا من اینهمه تشت و قابلمه نگذارم به زیر این جمله که آخ اگه با رون بزنه
با رها گفته ام "خوب می دانم"و بار دگر بیهوده است
اما مگر چشمهای تو حالا کجاست
و دستهای تو -که شعر بود-حالا کجاست
و خودت که آب و آینه بودی
-به اضافه ی همه آنچه شاعران پیش از من !گفته اند-
کجایی؟چه شد؟
پس من
پسر
ابن پدر
با خود نگریستم و دیدم
باطل"اباطیل
(کتاب جامعه ی بازو دشمنان آن)
و سرودم الفیل
ما لفیل
و ما ادراک مالفیل
نبشته به یکهزاروسیصدوهشتادوچهارعام الفیل
ر.ب