شنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۴

اتاق

انتهای کدام کوچه خانه ی من است؟
در تاریک روشن این شهر
که هیچ خانه ای برای هیچ کس نیست
و از پشت هیچ دری
صدای آشنایی
و حتی صدایی نمی آید
در پس کدام درب ِبسته
اتاق آشفته ی من
نبودم را
میان ملافه های آبی و پیرهن های مچاله
جشن می گیرد؟
شهری که شهر من
بوی اتاقی را گرفته
که در فرورفتگی ِ بالش سردش
تار موهای بلند سیاه
کابوسهایم را نقاشی کرده است
....
زمین
خانه ی مرا خورده
و شهری را استفراغ کرده
که تمامی
بوی گند اتاق مرا میدهد