یکشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۴

آخرین پیاله

این پیاله ی آخر است
انگورمان تمام شده و عشقمان هم
باید بالایش سیگار بکشی
و جرعه ای آب خنک
!بهترش می کند
کمی خواب شاید
به شرط آنکه روی سقف هیچ تصویر رویا گونه ای نبینی
و با انگشت سبابه روی بالش چیزی ننویسی
یادت نرود
پوستت را از پنجره بتکان
تا آثار معاشقه بریزد در حیاط خلوت همسایه
و به سایه ی بیدارشان روی دیوار نگاه نکن
این پیاله ی آخر است
از تمام انگورهای دنیا
کنار شمعدان
روی دیوان شاعر ِمرده
حواست باشد
...عینکت را نیندازی وقت برداشتنش
بیست و سه بهمن 84