نیم ساعت
من ثانیه ها را شمردم که دقیقه می شدند
وقت لبهای تو
و
سردی دیوار
دقیقه ها را شمردم
وقت لغزش دستانت
و
لرزش تن
و می شمردم
تجاوز چشمان و چین ابرو
و شمردم
آن "آه"را
و شمردم
انگشتانت را لای موهای آشفته
و
دانه های عرق
و دقیقه ی پشیمانی را
و
لحظه ی خالی شدن دستانم از تو
و شانه هایت که ایستاد
و عقربک ها
شال گردن آبیت را پوشاندند
من شمردم
ساعت هنوز به نیم نرسیده بود
رفتی
و نمی دانم کی شد
....رفته بودی
...و رفته ای
من
....نشمردم
پانزده دیماه 84

<< صفحهٔ اصلی