خانه
خانه مرد
با همان لباس سفیدو بی هیچ اساسی
وآن چیزها-که هرگز نخریدم-پشت شیشه ی مغازه
روی دست برگه ی "حراج زمستانه"جان دادند
عمرش
چند قطره اشک تو بودو
کوچ من
این خانه ی کوچک یک روزه
با همان لباس سفیدو بی هیچ اساسی
وآن چیزها-که هرگز نخریدم-پشت شیشه ی مغازه
روی دست برگه ی "حراج زمستانه"جان دادند
عمرش
چند قطره اشک تو بودو
کوچ من
این خانه ی کوچک یک روزه
بیست و هشت بهمن هشتادوپنج

<< صفحهٔ اصلی