دوشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۳

رمنده

زمین زیر پایت زاده میشود
دوباره و دوباه و دوباره
در هر گام
و آسمان بر صورتت بوسه می گذارد
در گود ی زیر چشمهایت نسیم آشیانه می کند
و شاخه ی خشک درخت که دست کشیدی بر آن
پیش از بهار شکو فه میدهد
........
از زیر پایم زمین را میکشند
و آسمان فرار می کند
در سوسوی دورترین افق دید مردم چشمم
حتی
هاله ای از تونمی لغزد
1383/5/5